نیمکت

موسیقی خیال انگیز زندگی

آخرین اشک بارون
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧
 

بازم برات میخونم شعرای عاشقونه
بازم به یادت هستم یواشکی شبونه

هول هولکی که رفتی ساکتو جا گذاشتی
انگار حواست نبود ؛ منو تنها گذاشتی

شیشه ی این پنجره بازم که مه گرفتست
مثل همه عاشقا منم دلم گرفتست

پشت ترانه ی من از رفتنت خمیده
هرچی که زنگ میزنم انگاری خط نمیده

خوب میدونم آدرست یه جای بی نشونست
دلت واسه بخشیدن دنبال یک بهونست

هر بار که زنگ میزنم جواب میده غریبه
میگه که این مشترک به هیچکی دل نمیده

پشت سر هم بازم اینو دباره میگه
لعنت به این تلفن لعنت به این غریبه

فکر میکردم رفتنت فقط یه بازی بوده
اما حالا فهمیدم دلت ناراضی بوده

آخرین اشک بارون منو به اون روزا برد
چقدر شبیه تو بود، وقتی به پنجره خورد...