نیمکت

موسیقی خیال انگیز زندگی

تو که میری...
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩
 

تو که میری از اینجا هوا نفس گیر میشه

جوانه های گلدون مثل خودم پیر میشه

تو که میری بارون هم دیگه اشکی نداره

از سقف تنهاییم عطر حسرت می باره

تو که میری شبونه ستاره ها گم میشند

ساحل شور چشمام پر از تلاطم میشند

تو که میری دفترم پر میشه از خاطره

خاطره ای که یادت از همشون سرتره

تو که میری گل یاس پر میشه پشت شیشه

اونا رو باد میاره وقتی که دلتنگ میشه

تو که میری گیتارم هی کوک و ناکوک میشه

حتی به انگشت من هر لحظه مشکوک میشه

تو که میری همه چیز وارونه تفسیر میشه

ثانیه ها بیخودی دچار تغییر میشه

تو که میری از اینجا تمام دنیا میره

 هرشب با من میاد و تا صبح تنها میره