نیمکت

موسیقی خیال انگیز زندگی

حرف های قشنگ
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
 


 
 
ای زندگی !
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۸:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٢
 

ای زندگی! من تو را در دستان کودکی دیدم که آب حوض را عاشقانه چنگ میزد،

بر سر سفره ی معطری که چای و نان بهم تعارف می شد،

 در خواب آرام شب،

در پس غلتیدن پدر در جای گرم،

من تو را در خنده های شیرین مادر دیدم

ای زندگی ! تو چقدر 

                              مانوس و آرام و ساده ای !


 
 
عمق برکه
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۳:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٢٠
 

زندگی همچون برکه ای است وسیع، بی آنکه عمق آن را بدانی!

اگر بر لب آن بنشینی نظاره گری بیش نخواهی بود،

میتوانی دستت را در آن فرو کنی و جرعه از آن را بنوشی

و یا پایت را داخل کنی و بگذاری که گرمی و سردی آب بر تارک وجودت بنشیند

اما اگر عمقش برایت مهم است، بهتر است چشمانت را ببندی و شیرجه ای بزنی

فقط کسانی که شهامت دارند این فکر به سرشان خطور میکند!

و همان ها هم می توانند غرق در زیبایی، آرامش و عطر برکه شوند،

و یا نیلوفرهای آبی را از نزدیک لمس کنند

- عمر ما چیزی جز درک عمق این برکه نیست -


 
 
آنطور که باید...
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٦:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٩
 

آسمان آنطور که باید نمی بارد، دهقان آنطورکه باید نمی کارد

 زندگیمان از تنفرها، آنطور که باید نمی کاهد

آن مرد زیر باران با اسبش، آنطور که باید نمی آید

خواب به چشمانم تا سحر، آنطور که باید نمی ماند

راه دگر مسافر را آنطور که باید نمی خواهد

رعیت هم شاه را به فحش، آنطور که باید نمی راند

بلبل خسته دلی در کنج قفس، آنطور که باید نمی خواند

چاره چیست اگر معبر هم تعیبیر خواب خویش را آنطور که باید نمی داند

دیدم شتر هم بر در خانه ها آنطور که باید نمی خوابد

قصه آن بود که امشب دیدم، اما...

سرنوشت ما چرا آنطور که باید نمی باید؟ 


 
 
جاده های سرنوشت
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

پس از اهواز نگاهت به زاگرس سرد تنهایی رسیدم

از روی سی و سه پل حادثه ها گذشتم و به جاده های سرنوشت خیره ماندم

در حوالی دماوند بود که آتشفشان قلبم فوران کرد

آنگاه با خود پرسیدم

نکند که قلبت مثل تهران شلوغ باشد ؟!


 
 
رفع ابهام
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

حد عشقت همیشه مبهم بود

دگر خسته از رفع ابهامم


 
 
زندگی بی رنگ
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

نمیدانم چرا گلهای این آپارتمان رنگ و بویی ندارند! 

شما که از دامان طبیعت سرمست اید به ما حالی کنید که گل جایش در خانه نیست! در گلدان هم نیست! کنار رو شویی یا گوشه حیاط! 

هویت گل هم دیگر بی عطر و بی سروته شده

آخر نمیدانم گنجشک ها دیگر از نیم وجب حیاط خشک و بی روح چه میخواهند!

یکسی پیدا شود اینها را برایم باز گو کند؟


 
 
حریم
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٧
 

و قیمت انسان و شرف و مردانگی چه ارزان شد در این گرانی خودرو و دلار و سکه!

این روزها بازار معاملات عشق بدجور کساد است.

بازار صدق و یکرنگی ، بازار لبخند و مهربانی!

طبق آخرین گزارشات عشق درگیر یک تورم بی سابقه است.

میگویند که از انباشتگی کینه ها پدید آمده

از تلمبار شدن "من" ها 

از اخراج عاشقان به خانه های 60 متری

دویدن به این سو و آنسو برای یک لقمه نان و خوابیدن خط تولید یاسمن های کوهی!

اما من میگویم که از اینها نیست بلکه از تحریم هاست!

حریمی بین من و توست...

بـبـین

و دیگر هیچ


 
 
درسی برای همه ما
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱٠
 

در یونان باستان، سقراط به داشتن دانش بالا مشهور بود.

روزی یکی از آشنایان این فیلسوف بزرگ را ملاقات کرد و گفت:

«آیا می دانید درباره دوست شما چه شنیدم؟»

سقراط جواب داد:

«یک دقیقه صبر کن! قبل از اینکه به من چیزی بگویی، می خواهم امتحان کوچکی را بگذرانی. اون  آزمایش فیلتر سه گانه نامیده می شود.»

«فیلتر سه گانه؟»

«درست است. »

سقراط ادامه داد:

« قبل از آنکه شما درباره دوست من صحبت کنید، ممکن است ایده خوبی باشد برای آنکه چیزی که شما می خواهید بمن بگویید را صاف و خالص کند. به این دلیل است که من آنرا آزمایش فیلتر سه گانه می نامم. اولین فیلتر حقیقت است. آیا مطمئن اید چیزی را که می خواهید به من بگویید صحیح است؟»

مرد گفت:

«نه! در واقع من فقط در مورد آن شنیده ام....»

سقراط گفت: 

«بسیار خوب. پس شما واقعا نمی دانید که آن درست است یا نه! . حالا بیا فیلتر دوم را آزمایش کنیم. فیلتر خوبی. آنچه درباره دوست من می خواهید بگویید چیز خوبی است؟»

«نه! بر عکس ...» 

پس سقراط ادامه داد:

«شما می خواهید چیز بدی را درباره او بمن بگوئید. اما این آزمایش در مورد شما قطعی نیست. هرچند هنوز هم ممکن است که امتحان را پشت سر بگذارید. زیرا یک فیلتر دیگر وجود دارد: فیلتر فایده. چیزی که شما می خواهید درباره دوست من بگوئید برای من مفید است؟»

«نه! واقعا نه.»

«بسیار خوب .» 

سقراط نتیجه گیری کرد: 

«اگر چیز که می خواهید بمن بگویید نه حقیقت دارد، نه خوب است و نه حتی مفید است پس چرا میخواهید آنرا بمن بگویید؟»

به این دلیل است که چرا سقراط فیلسوف بزرگی بود و اینچنین ارزش ها را بالا نگه داشت.