نیمکت

موسیقی خیال انگیز زندگی

آهنگ نبض احساس (کاور) مرتضی پاشایی
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/٢٩
 

سلام دوستان

قسمتی از آهنگ نبض احساس زنده یاد مرتضی پاشایی را با گیتار اجرا کردم. امیدوارم لذت ببرید. بابت کیفیت پایین رکورد عذر میخوام. (به دلیل کمبود امکانات نیشخند)

دانلود


 
 
کمی بفهم
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٩
 

به بعضی ها هم باید گفت:

اگه عشق و عاطفه سرت نمیشه لااقل انسانیت و معرفت داشته باش

اگه انسانیت هم برات سخته یذره درک و شعور داشته باش

اگه از اونم بی بهره هستی حداقل "بفهم"

اگه اونم نداری پس چرا زنده ای؟!


 
 
گناه بلبل
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۸
 

پرنده ای را دیدم که قفسش تنگ و دلگیر بود. همش از آزادی می خواند. از دشت پر از شقایق و از کوهساران خرم. از سرزمینی می خواند که انتهایش گل سرخی بود و مردمانش آزاد تر از گلزارها. دلش در قفسی که انسان ها برایش ساخته بودند میگرفت. آخر نمیدانست به چه جرمی در زندان است.

اما افسوس که صاحب آن خیال میکرد از سر لطف و شادمانی است که بلبل میخواند. اما من می دانم! میدانم به چه گناهی در بند شدی! اگر صدایت مثل جغدی و سرشتت مانند کرکسی بود شاید سرنوشتت این چنین نمی شد. آری گناه عاشقان این است.

ای بلبل به تو میگویم که من هم با تو هم قفسم. بگذار گناه ما این باشد.


 
 
دلمان پوسید در این قفس
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٧/۸
 

دلمان پوسید در این قفس

اطراف شما را نمیدانم، اما من هر جا می نگرم سیم و خار است

به من گفته اند که تو آزادی، حال آنکه می بینم پرستوها فوج فوج از روی سرم می گذرند

شما را نمیدانم

اما من اینجا زندانیم


 
 
آخرین اشک بارون
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٥/٢٧
 

بازم برات میخونم شعرای عاشقونه
بازم به یادت هستم یواشکی شبونه

هول هولکی که رفتی ساکتو جا گذاشتی
انگار حواست نبود ؛ منو تنها گذاشتی

شیشه ی این پنجره بازم که مه گرفتست
مثل همه عاشقا منم دلم گرفتست

پشت ترانه ی من از رفتنت خمیده
هرچی که زنگ میزنم انگاری خط نمیده

خوب میدونم آدرست یه جای بی نشونست
دلت واسه بخشیدن دنبال یک بهونست

هر بار که زنگ میزنم جواب میده غریبه
میگه که این مشترک به هیچکی دل نمیده

پشت سر هم بازم اینو دباره میگه
لعنت به این تلفن لعنت به این غریبه

فکر میکردم رفتنت فقط یه بازی بوده
اما حالا فهمیدم دلت ناراضی بوده

آخرین اشک بارون منو به اون روزا برد
چقدر شبیه تو بود، وقتی به پنجره خورد...


 
 
آزادی های یواشکی
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٧
 

بلند میگرید

دزدانه میخندد

یواشکی آزاد است

نشسته میجنگد

و ایستاده میمیرد

نترسید

او انسان است

و کمی ایرانی!

 

پی نوشت:

برای صفحه آزادی های یواشکی زنان در ایران

https://www.facebook.com/StealthyFreedom


 
 
ای قناری...!
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٦
 

ای قناری با تو من هر نیمه شب ساز زدم

وقتی که بغضی داشتی از خنده سر باز زدم

درب این قفس باز بود اما تو غافل بودی

من جای تو در این شهر دل را به پرواز زدم


 
 
آدم و شراب
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٩
 

بعضی آدم ها مثل شرابند. برای اینکه باهاشون حال کنی باید زهرماری بودنشون رو هم بپذیری


 
 
کسی نمیداندـ
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢۱
 

کـسی با من نمی ماندـ

کسی از من نمی خواندـ

خسته ام هر روز و هر شب

کـسـی ایـن را نمیـدانــدـ


 
 
تو که میری...
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٩
 

تو که میری از اینجا هوا نفس گیر میشه

جوانه های گلدون مثل خودم پیر میشه

تو که میری بارون هم دیگه اشکی نداره

از سقف تنهاییم عطر حسرت می باره

تو که میری شبونه ستاره ها گم میشند

ساحل شور چشمام پر از تلاطم میشند

تو که میری دفترم پر میشه از خاطره

خاطره ای که یادت از همشون سرتره

تو که میری گل یاس پر میشه پشت شیشه

اونا رو باد میاره وقتی که دلتنگ میشه

تو که میری گیتارم هی کوک و ناکوک میشه

حتی به انگشت من هر لحظه مشکوک میشه

تو که میری همه چیز وارونه تفسیر میشه

ثانیه ها بیخودی دچار تغییر میشه

تو که میری از اینجا تمام دنیا میره

 هرشب با من میاد و تا صبح تنها میره


 
 
روزهای بی اهمیت
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
 

دیگر هیچ چیز برایم مهم نیست

نه خنده هایت

و نه گریه هایم


 
 
دنیای ما
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
 

در زندگی بزرگ ترین ضربه ها را از آنجایی میخوریم که دنیایی که در آن هستیم را ایده آل فرض کرده باشیم. نه تنها دنیایمان ایده آل نیست، بلکه واقعی هم نیست!

موجودات دوپایی که شبیه آدمند

دلخوشی های مصنوعی که شبیه خوشبختی اند

و هوس های گذرا که شبیه عشق اند


 
 
کشتی هایمان
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/۱٦
 

کاش یک بار هم به جای کشتی ها، زشتی هایمان غرق میشد!


 
 
من از اول اشتباهی بودم
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/٩
 

جای من اینجا نیست

توی این شهر و هیچ کوچه ای جای من نیست

زیر هر آسمانی و هیچ بامی

کنار هر دیواری و خنکای افق هیچ سایه ای

در تیررس هر نگاهی و در دل هیچ کسی

جای من نیست

من از اول اشتباهی بودم


 
 
لنز دوربینی که شرمنده شد
نویسنده : محمدعلی تیموری - ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/٧
 

وقتی داشتم از کنار خانه ای رد می شدم منظره ای مرا به شدت تحت تاثیر قرار داد و بغض گلویم را گرفت. خانه ای (که زیاد شباهتی به خانه ها نداشت) روی در ورودی اش عبارت "بنزین نداریم" را نوشته بود. عبارتی که شاید بتوان یا بشود از دیدگاه طنز به آن نگاه کرد برای من بسیار مایه تاسف بود. این عکسی بود که کاش هیچوقت ثبت نمی شد و آنرا نمی دیدم.

ما مردمی هستیم که با وجود سرمایه های بسیار زیاد انسانی و طبیعی باز هم جز کشورهای جهان سوم (شاید هم چهارم) و دارای بیشترین نرخ بیکاری و تورم می باشیم.

و سوال اساسی این است: چرا باید کسانی اینچنین در مملکت پر از نفت و انرژی و این همه سرمایه های طبیعی و انسانی روی به فروختن بنزین بیاورند؟! (بنزینی که شاید سهمیه خودشان است)

واقعا درد آور است از جلو همچین خانه ای رد شدن..

بیشرمانه است اگر که شرمنده نباشیم

و بیشرمانه تر آنان که باید شرمنده باشند و نیستند !


 
 
← صفحه بعد